پرچم بالاست

این وبلاگ تنها برای حفظ ارزشها است



آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام  راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

نوشته شده در 25 آذر 1390ساعت 13:25 توسط بی نام نظرات (2)

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر 

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟؟!! 

نوشته شده در 30 آبان 1390ساعت 00:50 توسط بی نام نظرات (2)

و این بحر طویل است...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...  

سید حمیدرضا برقعی

نوشته شده در 30 آبان 1390ساعت 00:37 توسط بی نام نظرات (0)

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . . . . . .

نوشته شده در 20 آبان 1390ساعت 16:15 توسط بی نام نظرات (0)

......دیروز از هرچه که بود گذشتیم امروز از هر چه بودیم. 

آنجا ژشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. 

دیروز دنبال گمنامی بودیم امروز مواظبیم ناممان گم نشود. 

جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. 

الهی آزادمان کن تا اسیر نگردیم....................... 

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات 

نوشته شده در 18 تیر 1390ساعت 02:25 توسط بی نام نظرات (1)

ساعت انشا بود وچنین گفت معلم با ما  

بچه ها گوش کنید نظر من این است شهدا خورشیدند. 

مرتضی گفت شهید چون شقایق سرخ است. 

دانش آموزی گفت چون چراغی است که در خانه ما میسوزد 

و کسی دیگر گفت آن درختی است که در باغچه ها میروید. 

 

دیگری گفت شهید  

                         داستانی است ژر از حادثه و زیبایی 

مصطفی گفت شهید مثل یک نمره بیست داخل دفتر قلب من و تو میماند

نوشته شده در 16 تیر 1390ساعت 18:02 توسط بی نام نظرات (1)

نوشته شده در 17 دی 1389ساعت 02:34 توسط بی نام نظرات (4)

دلم گرفته از این همه ناجوان مردی.

دیگه مرد نمیبینیم. اگر هم ببینیم رو سکوی پرتابه.

به قول یکی:مرد دیدی بکش روی سرت.

نمیدونم برم پیش کی شکایت کنم.

خدا،شهدا خودتون کمک کنید.


نوشته شده در 30 شهریور 1389ساعت 22:08 توسط بی نام نظرات (5)

نوشته شده در 28 تیر 1389ساعت 00:55 توسط بی نام نظرات (2)

......................................................................................................... 

.......................................................................................................

نوشته شده در 20 تیر 1389ساعت 01:19 توسط بی نام نظرات (3)

نون و پنیر وسبزی  

برای چی نشستی  

عکس امام رو زمین  

بابا  تو دیگه کی هستی 

دیگه کاری نداره  

فحاشی تو خیابون 

بی نام خسته شدو داد 

میزد توی خیابون 

کی جوونا بیدار شید  

bbcرو بپاشید 

اوباما رو ولش کن  

شاید شما با اویید 

دیگه نیازی هم به 

 دشمن خارجی نیست 

انتخابات بگیرید 

کشور می پاشه ریز ریز ...............


ادامه مطلب
نوشته شده در 4 خرداد 1389ساعت 14:03 توسط بی نام نظرات (8)

گفتم الف گت دگر گفتم هیچ در خانه اگر کس است یک حرف بس است. 

بار ها گفته ام و بار دگر می گویم کسی که بداند هر آنکه خدا را یاد کند  

خدا همنشین اوست.((احتیاج به هیچ واعظی ندارد))

نوشته شده در 28 اردیبهشت 1389ساعت 21:19 توسط بی نام نظرات (7)

رفتم سر قبرش؟  

حتما میگی قبر کی ؟ 

 رفتم و حرف های آخرم رو باهاش زدم 

((دلم برات تنگ شده کجایی میدونم که  

خودت نیستی اما شاید دوستشی.  

بهش بگو........بگو حتما امشب بیاد به خوابم 

میخوام ببینمش. اما بگو از خیابون نیاد ؟؟ 

از آسمون بیاد آخه میترسم آدم های خیابون دلشو بشکنن. 

اون به خاطر ما رفت جنگ اما خیابون ...............)) 

نوشته شده در 26 فروردین 1389ساعت 15:53 توسط بی نام نظرات (7)

خودرو حامل رهبر انقلاب در خیابان سمیه ایستاد. علی‌رغم مسائل امنیتی، آقا برای ادای احترام به شهید از ماشین پیاده شدند،‌ کنار پیکر سرباز خودشان ایستادند و زیر لب زمزمه کردند: "إنا لله و إنا إلیه راجعون ".


ادامه مطلب
نوشته شده در 25 فروردین 1389ساعت 19:19 توسط بی نام نظرات (1)

روزگاری شهر ما ویران نبود ............دین فر وشی اینقدر ارزان نبود


صحبت از موسیقی عر فانن بود..............هیچ صوتی بهتر از قران نبود


دختران را بی حجابی ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود


د ختر حجب حیا غر تی نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتی نبود


مرجعیت مظهر تکریم بود .......................حکم او عالمی را تسلیم بود


یک سخن بود و هزاران مشتری............ ان هم از لوث قرائت ها بری


وای که در سالهای سیاه دوهزار................کار فرهنگی شده پخش نوار


ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فیل های مبتذل


پشت پا بر دین زدن ازادگیست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگیست



ادامه مطلب
نوشته شده در 8 بهمن 1388ساعت 18:21 توسط بی نام نظرات (4)

نوشته شده در 7 آذر 1388ساعت 16:54 توسط بی نام نظرات (0)

نوشته شده در 3 آذر 1388ساعت 19:51 توسط بی نام

بیسیمچی  

بیسیم رو بیار  

از بی نام به امام..........از بی نام به امام 

جوابی نمیاد چون 

خیلی ها سیم های ارتباطی را قطع کردن

نوشته شده در 3 آذر 1388ساعت 19:25 توسط بی نام نظرات (0)

گفتم چونی گفت دگرگون از عشق
گفتم دل تو گفت که گلگون از عشق
گفتم هدفت گفت به او پیوستن
گفتم ره تو گفت که پر خون از عشق

نوشته شده در 21 مهر 1388ساعت 17:17 توسط بی نام نظرات (1)

نوشته شده در 20 مهر 1388ساعت 15:49 توسط بی نام نظرات (2)


Design By : Pichak